سلام به همه دوست جونهای آدرینا گلی
آدرینا عاشق خودکار و مداده و هر جایی که خودکار ببینه به سرعت می ره طرفش و کلی خودش رو خط خطی می کنه .
کنترل تلویزیون یکی از مهمترین دلایل چهاردست و پا رفتن دخترکمان بود و بعد از رسیدن به کنترل آنچنان لیسش می زنه که دل و روده آدم بالا می آد اگه هم بخواهیم ازش بگیریم می کوبدش روی زمین و سرمون داد می کشه . تا حالا دوبار هم کنترل تلویزیون خونه مامان جون رو خراب کرده . و دوتا کنترل خراب رو بعد از شستن و ضد عفونی کردن مخصوص خانوم خانوما گذاشتیم .
با هر آهنگی که بشنوه ( شاد و غمگین ) شروع به نی نای نای می کنه . حتی وقتی بهش می گم آدرینا دس دسی کن ( دست بزن ) شروع به نینای نای می کنه .
علاقه شدیدی به فرمون ماشین داره ( کلی هم با استعداده دخترم ) .
عاشق حمام و آب و آب بازیه .
دوست داره خودش غذا بخوره و اگر یکم از غذاش بریزه روی لباسش با انگشتای نازش غذای ریخته شده رو می گذاره دهنش .
از پله های خونه مامان جون ها مثل فرفره بالا می ره اما برای پایین امدن می خواد با سر پایین بیاد که خیلی خطرناکه .
با دیدن بچه ها مخصوصن پسر بچه های ۸ تا ۱۳ ساله خیلی ذوق زده می شه .
*اولین های آدرینا به روز شد .
آدرینا در حال ماشین سواری ( مربوط به پنج ماهگی )

آدرینا در سه ماهگی ( قبل از کچل شدن )

وقتی آدرینا کچل شد

آدرینا کنار اسمش که روی ساحل خلیج فارس نوشته شد

آدرینای خوشحال توی بغل بابایی
سفرنامه آدرینا بانو (1) :
اولین سفر زندگی آدرینا بانو در تاریخ 22/07/87 به همراه مامان الی و مادر بزرگ به شهر زیبا وتاریخی اصفهان بود . در این سفر آدرینا به خاطر کولیک روزها در خواب و شبها در حال جیغ و گریه بود . روز اول سفر همراه مامانی به مطب دکتر متخصص نوزادان رفتند و تشکیل پرونده دادند . روز دوم و سوم هم به خرید رفتند و مامانی کلی لباسهای خوشگل برای آدرینا بانو خریدند . روز آخر سفر هم بابایی به جمع ما پیوستند و همگی با هم در تاریخ 27/07/87 به شهر خودمون برگشتیم .
سفرنامه آدرینا بانو (2) :
در تاریخ 04/10/87 دومین سفر زندگانی آدرینا گلی به استان زیبای خوزستان شروع شد . خوبی این سفر در این بود که دیگه از کولیک و جیغ و داد و گریه خبری نبود . بابایی و عمو مجید ساعت 7 شب در فرودگاه اهواز به پیشواز ما امده بودند و از آنجا به ماهشهر خونه عمو مجید رفتیم . تا روز 07/10/87 در ماهشهر بودم و سپس به اهواز امدیم خونه خاله ایران (دختر خاله مامان بزرگ) شب هم به دزفول رفیتم خونه خاله زهرا ( دوست دوران دانشجویی مامان الی) و آخر شب دوباره به اهواز برگشتیم . عصر روز بعد به همراه مامان بزرگ و خاله ایران و بابایی به آبادان رفتیم که مامان الی مشغول خرید پوستیژ بودند و شیشه شیر من رو توی مغازه جا گذاشتند .همون شب هم خونه خاله بابایی دعوت بودیم که مامانی دومین شاهکار خودش رو با جا گذاشتن پاپوشهای من به اتمام رسوند و وقتی که من شب در دوری شیشه شیرم گریه می کردم مامانی می گفت خدا سومیش رو به خیر کنه اما نکته جالبش اینجا بود که فرداش که بابایی می خواست برام شیشه شیر بخره به علت حمایت از مردم غزه تمام مغازه های شهر اهواز تعطیل بود و بابایی با بدبختی یک داروخانه پیدا کرد و تونست یک شیشه شیر خوشگل برام بخره ( بماند که مامانی و بابایی هر کدوم 2 بار سر شیشه منو سوراخ کردن و طوری شده بود که با هر بار مکیدن کلی شیر می امد توی دهنم و من سرفه می کردم و کبود می شدم ) . عصر همون روز هم به ماهشهر برگشتیم و فرداش هم رفتیم بندر دیلم که چه ساحل خوشگلی داشت و شب هم ماهشهر گردی داشتیم . توی تمام مدت سفر هم من از شر شال و کلاه و لباسهای گرم راحت بودم . و بالاخره سفر یک هفته ای ما در تاریخ 11/10/87 تمام شد .
سفرنامه آدرینا بانو (3) :
سومین سفر آدرینا به جزیره زیبای کیش بود . این سفر در تاریخ 14/11/87 شروع شد این سفر اولین سفر خانوادگی ما بود که مامان الی و بابا همایون همراه با شازده خانوم با هم رفتند و با هم برگشتند ( در سفرهای قبل شرایط کاری بابایی این اجازه رو به ما نمی داد ) . در این سفر من دوستان خوبی پیدا کردم ( فرنوش و بهار ) . خوردن اولین بستنی زندگی خودم هم از تجربه های این سفر بود ( یک تجربه یخی اناری ) سفر سه روزه ما در تاریخ 17/11/87 به پایان رسید .
علاقه مندی های آدرینا بانو :
- آهنگ های شاد همراه با حرکات موزون
( مامان آدرینا هم خیلی دوست داره )
- با آدرینا خانم حرف بزنیم ( دخترم جواب هم می ده )
- بغل کردن و راه رفتن .
- جلوی آینه بایستیم و شکلک در بیاریم .
- ماساژ دادن بدن آدرینا بانو همراه با لوسیون در حالی که شازده خانم مامی هم نباشن .( در این حالت خیلی همکاری می کنه مثلا وقتی کمرش رو ماساژ می دم شکمش رو بالا می اره که دستم راحت حرکت کنه و در این حالت یک لبخند قشنگی هم که نشانه رضایت کامله رو لب های عزیز مامان نقش می بنده ).
آدرینا بانو از چه چیزهایی بدشان می آید :
- سکسکه کردن ( بچه ام روزی دو سه بار سکسکه می کنه ) .
- تنها بودن بیشتر از ۱۵ دقیقه ( بعد از این مدت کم کم شروع به غرغر می کنه و بعد هم گریه شدید ) .
در کل آدرینا دختر خوب و آرومیه ( البته به غیر از ۲ ماه اول که کولیک داشت ) .
راستی تا یادم نرفته از خاله بلفی به خاطر لطفی که به من ( مامان الی ) و آدرینا داشتند تشکر می نماییم .
یکی از ملاک های انتخاب اسم آدرینا سخت بودن تلفظ اسمش بود و اینکه نشه به راحتی مخففش کرد اما متاسفانه این دختر گل ما رو با هر اسمی صدا می زنند الی آدرینا .
کوچولوها که یا آتینا یا آردینا صداش می کنند . بزرگترها هم یا آدو یا آدی .
و اینطوری شد که دختر ما رو هیچکس آدرینا صدا نمی زنه 